تبليغاتX
واژه های رهایی
ترانه های بازگردان شده و بازگردان نشده

 

برای حشی

بدون تو زمستان سردی شده

از درون برای تو گریه می کردم

از بین انگشت هایم لغزیدی .. همینطور که زندگی دور می شد 

از آن روز زمستان سردی شده

حالا توان یافتن سخت است .. ولی سعی می کنم ..

و حالا نمی خواهم حرف بزنم

از آنچه گذشته

چون مهم نیست چه بگویم

هرکاری بکنم

اتفاقی که افتاده تغییر نمی کند

...

تو آرام از بین انگشتانم لغزیدی ... و خیلی احساس شرم می کنم

 

Its been a long cold winter without you
I've been crying on the inside over you
you Just slipped through my fingers as life turned away
Its been a long cold winter since that day

Its hard to find
Hard to find
Hard to find the strength now but i try
And i don't want to
Don't want to
Don't want to speak now
Of what's gone by
Cos no matter what i say
No matter what i do
I can't change what happened
No matter what i say
No matter what i do
I cant change what happened

You just slipped through my fingers
And i feel so ashamed
You just slipped through my fingers
And i have paid

Cos no matter what i say
No matter what i do
I cant change what happened
No matter what i say
No matter what i do
I cant change what happened
No no i can't change

Just slipped through my fingers
And i feel so ashamed
You just slipped through my fingers
And i have paid.

 

    A Natural Disaster - Anathema

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 17:16  توسط حسین ن  | 

 

خوب یادم میاد ٬ اولین باری که سرتو از لای در دیدم ..

 آخه مال خودم اون موقع از کار افتاده بود

خوب یادمه ٬ موهات خیس بود

رو پله ها وایساده بوی ٬ و زمان دیگه حرکت نمی کرد

امشب می خوام اینجا باشی ٬ می خوام اینجا باشی

چون باورم نمی شه چی پیدا کردم

امشب اینجا می خوامت

هیچی منو از پا در نمیاره

خوب یادمه تو طوفان از تاکسی در اومده بودی تا نمایشو ببینی

کشتی های من رو آب بودن

خوب یادمه من سر راهت وایساده بودم

و دهنت ... دهنت  .. و ذهنت

هیچی منو از پا در نمیاره

به جز تو عشق من

...

 

i remember it well the first time that i saw
your head ‘round the door 'cause mine stopped working
i remember it well there was wet in your hair
you were stood in the stair and time stopped moving
i want you here tonight i want you here
'cause i can't believe what i found
i want you here tonight want you here
nothing is taking me down
i remember it well taxied out of a storm
to watch you perform and my ships were sailing
i remember it well i was stood in your line
and your mouth your mouth your mouth your mind
i want you here tonight i want you here
'cause i can't believe what i found
i want you here tonight want you
‘cause nothing is taking me down
‘cept you my love..


I remember     - Lisa Hannigan 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 17:13  توسط حسین ن  | 

 

من به جای همه گریه می کنم

و آنجا توی جنگ خصوصی مان

دیشب من مردم

و همه ی این باقیمانده های لذت و فلاکت ...

از من چه توقعی می رود ؟

 kenya

می خواهم برایت سوپی درست کنم که روحت را گرم کند ٬

اما هیچ چیز عوض نمی شود ٬ هیچ چیز اصلآ عوض نمی شود ..

این فقط باعث می شود یک روز بگذرد  ..

فقط یک روز دیگر .. و هیچ چیز اصلآ خوب نیست ..

 

دی جی یک آهنگ تکراری گذاشته .

خیلی کار دارم ٬

باید طاقت بیارم ..

گمان نمی کنم این غم آخر رهایم کند .

من احساس می کنم پادشاه اندوه هستم ٬

پادشاه اندوه ..

 

فکر می کردم می توانم بگذارم و بروم

آینده ام را نا امید می کنم اگر بمانم . . ؟

فقط باعث شد یک روز بگذرد ٬

فقط یک روز دیگر و هیچ چیز بهتر نیست ..

 

دی جی یک آهنگ تکراری گذاشته .

خیلی کار دارم ٬

باید طاقت بیارم ..

گمان نمی کنم این غم آخر رهایم کند .

احساس می کنم پادشاه اندوه هستم ٬

پادشاه اندوه ..

 

من به جای همه گریه می کنم

من تاوان گناهان آینده ام را پرداخته ام ..

هیچ کس نمی تواند حرفی بزند تا این حالت برطرف شود

فقط یک روز دیگر آمده و هیچ چیز بهتر نیست

 

من پادشاه اندوه هستم

پادشاه اندوه ..

 

Im crying everyones tears
And there inside our private
war I died the night before
And all of these remnants
of joy and disaster
What am I supposed to do
I want to cook you a soup that
warms your soul
But nothing would change
nothing would change at all
Its just a day that brings
it all about
Just another day
And nothings any good

The DJ's playing the
same song
I have so much to do
I have to carry on
I wonder if this grief will
ever let me go
I feel like
I am the king
of sorrow
The king of sorrow

I suppose I could just walk away
Will I dissapoint my future
if I stay
Its just a day that brings
it all about
Just another day
And nothings any good

The DJ's playing the
same song
I have so much to do
I have to carry on
I wonder will this grief
ever be gone
Will it ever go
Im the king
of sorrow
The king of sorrow

Im crying everyones tears
I have already paid for all
my future sins
Theres nothing anyone
can say to take this away
Its just another day
And nothings any good

Im the king
of sorrow
King of sorrow

 

King of Sorrow       -  Sade

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 12:47  توسط حسین ن  | 

 

تو آن آدم های وحشت زده  را دیدی ؟

صدای بمب هایی که می افتادند را شنیدی ؟

آیا اصلآ تعجب نمی کنی چرا ما باید به دنبال پناهگاهی بدویم ؟!

با وعده ی دلیرانه ی دنیایی تازه ٬

گسترده زیر آسمان های آبی !

 nuke

تو آن آدم های وحشت زده  را دیدی ؟

صدای بمب هایی که می افتادند را شنیدی ؟

شعله های جنگ مدت هاست که خاموش شده اند

اما درد همچنان ادامه دارد ..

 

خداحافظ آسمان آبی !

خداحافظ آسمان آبی ٬

خداحافظ ..

 war

Did-did-did-did-you see the frightened ones ?
Did-did-did-did-you hear the falling bombs ?
Did you ever wonder why we had to run for shelter
With the promise of a brave new world
Unfurled beneath a clear blue sky ?


Did-did-did-did-you see the frightened ones ?
Did-did-did-did-you hear the falling bombs ?
The flames are all long gone, but the pain lingers on.

Goodbye, blue sky
Goodbye, blue sky.
Goodbye.

 

Goodbye Blue Sky      - Pink Floyd


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:53  توسط حسین ن  | 

 

احساس می کنم می شناسمت

نمی دانم چطور . .

نمی دانم چرا . .

می دانم مرا  احساس می کنی

تو با من گریه کردی . .

تو برای من می مردی . .

 

می دانم به تو احتیاج دارم

می خواهم از این همه درد که در توست رها شوی

نمی توانی پنهان شوی٬

می دانم که سعی کردی

کسی باشی که نمی توانستی ٬

تو سعی کردی درون مرا ببینی

 

و حالا تو را ترک می کنم .

نمی خواهم از تو دور شوم٬

لطفآ سعی کن بفهمی . .

دستم را بگیر ٬

از همه ی دردی که درون توست آزاد باش

نمی توانی مخفی شوی

می دانم که سعی کردی . .

احساس کنی . .

 

I feel I know you
I don’t know how
I don’t know why
I see you feel for me
You cried with me
You would die for me

I know I need you
I want you
To be free of all the pain
You have inside
You cannot hide
I know you tried
To be who you couldn’t be
You tried to see inside of me

And now I’m leaving you
I don’t want to go
Away from you

Please try to understand
Take my hand
Be free of all the pain
You hold inside
You cannot hide
I know you tried
To feel . .

 

Parisienne Moonlight     - Anathema

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 14:48  توسط حسین ن  | 

من روحم را از خشم و درد باز می دارم

چشمانم را می گشایم

رویاهایی که نمی توانم فراموش کنم ٬

از جهانی که ساخته ایم

 

من یک بمب ساز هستم

من مبارزه می کنم ٬ و نمی دانم چرا

زنده ام ٬ همیشه نجات پیدا می کنم

 

چشمانم را باز می گشایم

روحم را از جهان باز می دارم

چشمانم را باز می گشایم

روحم را حفظ می کنم

چشمانم را باز می گشایم

می دانم در خود دنیایی بهتر از این پیدا می کنم

 

دوباره خلق می شود . .

 

من یک بمب ساز هستم

من مبارزه می کنم ٬ و نمی دانم چرا

زنده ام ٬ همیشه نجات پیدا می کنم

 

من یک بمب ساز هستم

چشمانم را باز می گشایم

روحم را حفظ می کنم

 

 

I keep my soul
From anger and pain
I open my eyes
Visions i cant forget

 from the world

we create

Im a bomb creator
Im fighting n i dont know why
I live Always will survive
Im a bomb creator
Im fighting n i dont know why
I live Always will survive


I open my eyes
Over again
I keep my soul
from the world
I Open my eyes
Over again
I keep my soul
I open my eyes
I know i can find in me a better world

from the world
recreate

Im a bomb creator
Im fighting n i dont know why
I live Always will survive
Im a bomb creator
Im fighting n i dont know why
I live Always will survive

im a bomb creator
I open my eyes
Over again
I keep my soul...

 

Bomb Creator        - Unknown Artist

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 14:35  توسط حسین ن  | 

 

خوب . .

پس تو فکر می کنی می توانی بگویی .. ؟

فرق بهشت و جهنم را

آسمان های آبی و درد را

می توانی فرق یک مزرعه ی سبز را

با ریل سرد آهنی بگویی ؟

یک لبخند را از یک نقاب

فکر می کنی می توانی تشخیص بدهی ؟

 

تو را مجبور به معامله کردند

که قهرمان هایت را با ارواح عوض کنی ؟

خاکستر داغ را با درختان سبز . .

هوای گرم را با نسیم خنک . .

راحتی سرد را با پول خرد . .

و تو

مبارز بودن در نبرد را

با نقش یک رهبر در قفس معامله کردی؟

 

چقدر دلم می خواست . . ٬ چقدر دلم می خواست اینجا بودی  . .

ما فقط دو روح گم شده ایم

که در یک تنگ ماهی شنا می کنیم

سالهای متوالی

از این همه دویدن بر فراز زمین پیر تکراری

به چه چیزی رسیده ایم ؟

ترس های کهنه ی همیشگی

ای کاش اینجا بودی . . .

 

So, so you think you can tell
Heaven from Hell,
Blue skies from pain
Can you tell a green field
From a cold steel rail?
A smile from a veil?
Do you think you can tell?

And did they get you to trade
Your heroes for ghosts?
Hot ashes for trees?
Hot air for a cool breeze?
Cold confort for change?
And did you exchange
A walk on part in the war
For a lead role in a cage?

How I wish, how I wish you were here
We're just two lost souls
Swimming in a fish bowl,
Year after year,
Running over the same old ground.
What have we found?
The same old fears
Wish you were here

 

Wish You Where Here   - Pink Floyd

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:45  توسط حسین ن  | 

 

کوله پشتی سیاه من از جنس رویاهای نیمه تمام است

باید با بیست دلار یک هفته را سر کنم

هرگز حرفی از نا رضایتی نزدم

هزار بار فکرش را کرده ام ٬ اما حالا

خانه را ترک می کنم.

 

اینجا بین سایه ها

جای من امن است

آزادم

جای دیگری ندارم که بروم ٬ ولی

نمی توانم جایی بمانم که به آن تعلق ندارم

 

دو ماه گذشت ٬ هوا دارد سرد می شود

می دانم که گم نشده ام

فقط تنها هستم

ولی گریه نمی کنم

تسلیم نمی شوم

دیگر نمی توانم برگردم٬

بیدار شدن یعنی بفهمی که واقعآ کی هستی

 

اینجا بین سایه ها

جای من امن است

آزادم

جای دیگری ندارم که بروم ٬ ولی

نمی توانم جایی بمانم که به آن تعلق ندارم

 

بین سایه ها

جای من امن است

آزادم

جای دیگری ندارم که بروم ٬ ولی

نمی توانم اینجا بمانم

 

آه ٬ به من سایه ای را نشان دهید که در آن حقایق راستین دروغ می گویند٬

در چشمان تهی بیش از این ها وحشت نهفته است . .

 

My black backpack stuffed with broken dreams
Twenty bucks should get me through the week
Never said a word of discontentment
Thought it a thousand times but now
I'm leaving home
Here in the shadows
I'm safe, I'm free
I've nowhere else to go
but I cannot stay where I don't belong
Two months pass by and it's getting cold
I know I'm not lost I'm just alone
But I won't cry, I won't give up, I can't go back now
Waking up is knowing who you really are
Here in the shadows
I'm safe, I'm free
I've nowhere else to go
but I cannot stay where I don't belong
In the shadows
I'm safe, I'm free
I've nowhere else to go
but I cannot stay here
Oh, show me the shadow where true meaning lies
So much more dismay in empty eyes

 

Exodus     - Evanescence

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 16:0  توسط حسین ن  | 

 

انگار هیچ کس دیگر اهمیت نمی دهد

من تنها در میان این ظلمت سرگردانم

هیچ کس درد درونم را احساس نمی کند

وقتی از میان چشم هایم به این جهان می نگرم

 

هیچ کس واقعآ اهمیت نمی دهد من کجا می روم

وقتی در پی آن هستم که گرمای ابدی را بیشتر حس کنم

چرخ های زندگی بدون من هم می چرخند

حالا برای همیشه رفته ای . .

 

نه !

مرا اینجا رها نکن

رویا ادامه می یابد . .

درونم . .

می دانم . .

خیلی دیر نیست

دقایق از دست رفته به دور دست ها وزیده اند .

امشب

 

انسان ٬ انسان گناهکار

نمی توانی ببینی که این مرا نابود می کند

هیچ کس در این زندگی نیست

که اینجا با من باشد .. در کنار من

 

No one seems to care anymore
I wander through this night all alone
No one feels the pain I have inside
Looking at this world through my eyes

No one really cares where I go
Searching to feel warmth forever more
The wheels of life they turn without me
Now you are gone eternally..

No
Don't leave me here
The dream carries on
Inside
I know
It's not too late
Lost moments blown away
Tonight

Mankind, with your heresy
Can't you see that this is killing me
There?s no one in this life
To be here with me at my side

Anyone Anywhere     - Anathema

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 17:34  توسط حسین ن  | 

 

 

من پنج سالم بود و او شش سالش

ما اسب های چوبی را می راندیم

او سیاه می پوشید و من سفید 

 

بنگ بنگ ٬ او مرا با تیر زد

بنگ بنگ ٬ من به زمین افتادم

بنگ بنگ ٬ آن صدای ترسناک

بنگ بنگ ٬ عشقم مرا با تیر زد

 

فصل ها امدند و روزگار را عوض کردند

وقتی بزرگ شدم او را عزیزم صدا می کردم .

او همیشه می خندید و می گفت

وقتی که بازی می کردیم را به یاد بیاور

 

بنگ بنگ ٬ من با تیر تو را زدم

بنگ بنگ ٬ تو به زمین افتادی

بنگ بنگ ٬ آن صدای ترسناک

بنگ بنگ ٬ من همیشه تو را با تیر می زدم

 

موسیقی نواخته می شد و مردم آواز می خواندند

ناقوس کلیسا فقط برای من به صدا در آمد

 

حالا او رفته ٬ نمی دانم چرا

از آن موقع تا امروز ٬ گاهی گریه می کنم

او حتی خداحافظی نکرد

او حتی وقتی برای دروغ گفتن صرف نکرد

 

بنگ بنگ ٬ او مرا با تیر زد

بنگ بنگ ٬ من به زمین افتادم

بنگ بنگ ٬ آن صدای ترسناک

بنگ بنگ ٬ عشقم مرا با تیر زد

 

I was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down

Seasons came and changed the time
When I grew up I called him mine
He would always laugh and say
Remember when we used to play

Bang bang, I shot you down
Bang bang, you hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, I used to shoot you down

Music played and people sang
Just for me the church bells rang

Now he's gone I dont know why
Until this day, sometimes I cry
He didn't even say goodbye
He didn't take the time to lie

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down

Bang Bang     - Nancy Sinatra

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 16:41  توسط حسین ن  | 

 

 

ناقوس زمین بازی دوباره به صدا در می آید .

ابر های باران بازهم برای بازی می آیند .

هیچکس به تو نگفته که او دیگر نفس نمی کشد ؟!

سلام ٬ من ذهن تو هستم ٬ کسی را به تو می دهم تا با او حرف بزنی ٬

سلام . .

 

می دانم ٬ اگر لبخند بزنم و باور نکنم

به زودی از این رویا بیرون می آیم .

سعی نکن مرا خوب کنی ٬ من نشکسته ام . .

سلام ٬ . . من فریبی هستم که به خاطر تو زندگی می کنم ٬ پس می توانی پنهان شوی ٬

گریه نکن . .

 

ناگهان در میابم که در خواب نیستم . .

سلام ٬ من هنوز اینجا هستم ٬

هر آنچه که از دیروز به جا مانده . .

 

 

Playground school bell rings again
rain clouds come to play again
has no one told you she's not breathing?
hello i'm your mind giving you someone to talk to
hello

if i smile and don't believe
soon i know i'll wake from this dream
don't try to fix me i'm not broken
hello i'm the lie living for you so you can hide
don't cry

suddenly i know i'm not sleeping
hello i'm still here
all that's left of yesterday

Hello    - Evanescence

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 16:13  توسط حسین ن  | 

 

 

این تو را می کشد و تو مرا می کشی ٬

من به رستگاری خویش وفادارم٬

تنها چیزی که می خواهم چاره ای کوتاه مدت است

بیا و مرا از این حقیقت دهشتناک پنهان کن . . .

 

خاطرات وحشت ناک باز به سوی من جاری شده اند ٬

اما هنوز ذهن مشتاقی در پس این نگاه سرد٬ این چشمان جنون آمیز ٬ نهفته است . .

حالا این مسیر را بسیار متفاوت طی می کنم . .

من ذهنم را گشوده ام و تمام زندگی ام را به تاریکی کشانده ام ٬

من با فرشتگان به پایکوبی هولوکاست خواهم ایستاد ٬

و بسیار دور تر از غرور از دست رفته ام ٬

می دانم که به زودی خواهیم رفت٬

می دانم که به زودی خواهم رفت . .

 

It's killing you, you're killing me,
I'm clinging on to my sanity,
All I need is a short term remedy
Come and hide me from this terrible reality...

Dreaded memories flood back to me
But there's still a wilful mind behind these cold,
psychotic eyes,
Now I tread this path so differently,
I've opened my mind and darkened my entire life.

I'll dance wit the angels to celebrate the holocaust,
And far beyond my far gone pride,
Is knowing that we'll soon be gone,
Knowing that I'll soon be gone...

Alternative 4     - Anathema

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 15:51  توسط حسین ن  | 

 

 

زندگی باز هم به من خیانت کرده ٬ . .

قبول دارم٬ در زندگی چیزهایی هستند که هرگز تغییر نمی کنند .

من اجازه داده ام که ذهن های کوچک شما رنج مرا بیافزاید٬

و این مرا با یک وابستگی شیمیایی برای رستگاری رها کرده است .

 

آری من در حال سقوط هستم . . . چه مدت دیگر به زمین می رسم ؟

نمی توانم به تو بگویم چرا این طور در هم شکسته ام ٬

تعجب نمی کنی که چرا تنهایی را ترجیح می دهم ؟

به راستی اختیارم را از دست داده ام ؟! . .

 

من به زوال  خواهم رسید ٬

من دریافته ام که می توانستم چگونه باشم .

نمی توانم بخوابم ٬ نفس عمیقی می کشم و پشت شجاع ترین نقابم پنهان می شوم ٬ . . .

اقرار می کنم که اختیارم را از دست داده ام . .

 

Life has betrayed me once again,
I accept that some things will never change.
I've let your tiny minds magnify my agony,
and it's left me with a chem'cal dependancy for sanity.

Yes, I'm falling... how much longer till I hit the ground?
I can't tell you why I'm breaking down.
Do you wonder why I prefer to be alone?
Have I really lost control?

I'm coming to an end,
I've realised what I could have been.
I can't sleep so I take a breath and hide behind my bravestmask,
I admit I've lost control.

 Lost Control     - Anathema

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 15:15  توسط حسین ن  | 

 

 

هی تو ٬ در حال فاسد شدن در پوسته ی الکلی ات

در حالی که بر دیوار های ذهن مست شده ات می کوبی ٬

آیا هرگز تعجب می کنی که چرا تنها مانده ای؟

همچنان که قلبت سرد تر و سرد تر می شود تا سرانجام سنگ شود  . .

 

آیا به خاطر رویاهایت تو را مجازات کردم ؟

آیا دلت را شکستم ٬ و تورا در حال گریستن ترک کردم ؟

آیا اصلآ به رهایی فکر می کنی ؟

 

فراموشی اندوهناک ...

 

امید های فراموش شده در قبر روح تنهایت دفن شده اند .

فراموشی اندوهناک٬ . .

به خاطر بیاور چگونه بودی قبل از اینکه دریچه های قلبت را ببندی . .

 

آیا به خاطر رویاهایت تو را مجازات کردم ؟

آیا دلت را شکستم ٬ و تورا در حال گریستن ترک کردم ؟

آیا اصلآ به رهایی فکر می کنی ؟

 

 

Hey you, rotting in your alcoholic shell
Banging on the walls of your intoxicated mind.
Do you ever wonder why you are left alone?
As your heart grew colder
And finally turned to stone.

Did I punish you for dreaming?
Did I break your heart and leave you crying?
Do you ever dream of escaping?
Don't you ever dream of escaping?

Pathetic oblivion.
Forgotten hopes buried in your soul's lonely grave.
Pathetic oblivion.
Remember how you were before you locked your heart away.

Did I punish you for dreaming?
Did I break your heart and leave you crying?
Do you ever dream of escaping?
Don't you ever dream of escaping?

Forgotten Hopes    -  Anathema

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 15:1  توسط حسین ن  | 

 
آغاز من اولین ضربه ی ناقوسی است

بر فراز بام کهنه ی صومعه ای

در سرزمین « باد»

که پایان مرا می نوازد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 14:33  توسط حسین ن  |